منتظران المهدي

پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧
السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

يا فاطمه اشفعی لی فی الجنه

منتظران

جمعه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص)) 6

 

 

فصل ۵ به ماجرای ثقیفه و ارتباط آن با ابلیس مربوط میشود

5

ابليس و بنيانگذار سقيفه در روز قيامت

ابان بن ابي عياش از سليم بن قيس هلالي نقل كرده كه گفت: از سلمان فارسي شنيدم كه مي گفت: وقتي روز قيامت بر پا شود ابليس را در حاليكه با افساري آتشين لجام شده مي آورند، و «زفر» را در حاليكه با دو افسار آتشين لجام شده مي آورند! ابليس نزد او مي رود و فرياد مي زند و مي گويد: مادر به عزايت بنشيند، تو كه هستي؟ من كسي هستم كه اولين و آخرين را گمراه كردم، در حاليكه به يك افسار لجام شده ام و تو به دو افسار لجام شده اي! او مي گويد: من كسي هستم امر كردم و اطاعت شدم و خداوند امر كرد و عصيان شد!

 

 

فصل ششم اشاره ای دارد بر مفاخر امیر المومنین(ع)٬ پیشگویی از رفتار امت با امیر المومنین(ع)٬ سخنان حسن بصری در فضائل امیر المومنین (ع)٬حسن بصری و توجیه نفاق او

6

مفاخر اميرالمومنين(ع)

سليم ميگويد: ابوذر و سلمان و مقداد برايم نقل كردند، و سپس از علي(ع) شنيدم. آنان گفتند: مردي بر علي بن ابي طالب (ع) فخر نمود. پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: اي علي، تو بر همه عرب فخر كن، كه تو از نظر پسر عمو و پدر و برادر از همه بزرگوارتر هستي. تو خودت و نسبت و همسرت و فرزندانت و عمويت از همه بزرگوارتريد. تو در تقديم جان و مالت از همه بالاتر ، و در بردباري از همه كاملتر، و در اسلام از همه پيشتر و از نظر علم از همه بيشتر هستي. تو كتاب خدا را از همه بهتر قرائت مي كني و سنن خدا را از همه بهتر مي داني. قلب تو در بر خورد روز جنگ از همه شجاعتر، و دست تو بخشنده تر است. در دنيا از همه زاهدتر و در تلاش و كوشش از همه شديدتر و در اخلاق از همه نيكوتر و در زبان از همه راستگوتري، و محبوبترين مردم نزد خدا و من هستي.

پيشگوئي از رفتار امت با اميرالمومنين(ع)

تو بعد از من سي سال خواهي ماند، كه خدا را عبادت مي كني و بر ظلم قريش صبر مي نمائي، و آنگاه كه ياراني يافتي در راه خداي عزوجل با آنان به جهاد بر مي خيزي. براي تاويل قرآن با ناكثين و قاسطين و مارقين از اين امت جنگ مي نمائي همانطور كه با من براي تنزيل آن جنگيدي. سپس به شهادت كشته مي شوي، و محاسنت از خون سرت خضاب مي شود. قاتل تو در بعضي نسبت به خداوند و دوري از خدا و از من همچون پي كننده شتر (صالح) و همچون قاتل يحيي بن زكريا و فرعون ذوالاوتاد (صاحب ميخها) خواهد بود.

سخن حسن بصري در فضائل اميرالمومنين (ع)

ابان مي گويد: اين حديث را بنقل از ابوذر براي حسن بصري نقل كردم. او گفت: سليم و ابوذر راست گفته اند. علي بن ابي طالب داراي سبقت در دين و علم و حكمت و فقه ، و نيز در راي و مصاحبت (با پيامبر«ص» )، و هم در فضل و كمالات، و در فاميل و دامادي، و در شجاعت در جنگ، و در بخشش و نيكي و علم به قضاوت، و در نزديكي با پيامبر(ص) و علم به حكم بين مردم و فيصله خصومت و در امتحان دادن در اسلام است. علي در هر كاري بلند مرتبه است. خدا علي را رحمت كند و بر او درود فرستد. سپس حسن بصري گريه كرد بطوري كه محاسنش تر شد. ابان مي گويد: به او گفتم: اي ابوسعيد، آيا به كسي غير از پيامبر هم وقتي ياد مي كني «صلي الله عليه » مي گويي؟ گفت: هرگاه مسلمين را ياد كردي بر آنان رحمت فرست، و بر محمد و آل محمد صلوات بفرست، و علي افضل آل محمد است. گفتم: اي ابوسعيد، از حمزه و جعفر و فاطمه و حسن و حسين هم افضل است؟ گفت: آري بخدا قسم، از آنان افضل است. و چه كسي شك دارد كه او از آنان افضل است؟ پرسيدم: براي چه؟ گفت: نام شرك و كفر و بت پرستي و شراب خواري بر او جاري نشده است. و علي از آنان افضل است بخاطر سبقت در استام و علم به كتاب خدا و سنت پيامبرش، و اينكه پيامبر(ص) به فاطمه(س) فرمود: «ترا به ازدواج افضل امتم در آوردم»، كه اگر در امت افضل از او بود استثنا مي كرد. و اينكه پيامبر(ص) بين اصحابش برادري ايجاد كرد و بين علي و خودش برادري قرار داد. پيامبر(ص) هم خودش و هم برادري كه براي خود قرار داد از همه افضل است. و او را در روز غدير خم نصب كرد و براي او صاحب اختياري بر مردم را واجب كرد همانطور كه براي خود واجب كرده بود، و فرمود: «هركس من صاحب اختياراويم علي صاحب اختيار اوست». و به او گفت: «تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسي هستي» و اين سخن را به هيچيك از اهل بيتش و احدي از امتش جز او نفرموده است. او سوابق بسيار و مناقبي دارد كه احدي از مردم مثل آنها را ندارد. ابان مي گويد: به حسن بصري گفتم: افضل اين امت بعد از علي (ع) كيست؟ گفت: همسر او دو پسرش. گفتم: بعد چه كسي؟ گفت: سپس جعفر و حمزه. افضل مردم كساء هستند كه آيه تطهير درباره ايشان نازل شده است. در آن (كساء) پيامبر (ص) خود و علي و فاطمه و حسن و حسين را كنار يكديگر جمع كرد و فرمود:«اينان مورد اطمينان من و عترت من از اهل بيتم هستند»، خداوند هم بدي ها را از ايشان برد و آنان را پاك گردانيد. ام سلمه گفت: مرا نيز همراه خود و آنان داخل كساء نما. فرمود: اي ام سلمه، تو بانوي نيكوئي و عاقبتت هم خير خواهد بود، ولي اين آيه فقط درباره من و اينان نازل شده است.

حسن بصري و توجيه نفاقش

ابان مي گويد: گفتم: الله ! اي ابوسعيد، آنچه كه درباره علي(ع) روايت مي كني ، در مقابل آنچه از شنيده ام كه درباره او مي گوئي؟! گفت: اي برادرم، بد ينوسيله خون را از اين جباران ظالم - كه خدا لعنتشان كند- حفظ مي كنم. اي برادرم، اگر آنها نباشد چوب بر سرم بلند مي كنند! ولي من آنچه شنيده اي را مي گويم و به آنان مي رسد و از من دست بر مي دارند. من از بغض علي ، غير علي بن ابي طالب را قصد مي كنم، و آن ظالمين گمان ميكنند من از دوستداران ايشانم. خداوند عزوجل مي فرمايد:« ادفع بالتي هي احسن السيئه »،« با آن روش كه نيكو تر است بدي را دفع كن» و منظور تقيه است.

منتظران

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص)) 5

 بخش چهارم این کتاب یکی ازسنگین ترین دوران شیعه را برای خوانندگانش تصویر میکند که واقعا مظلومیت اهل بیت را گویا میباشد {(< لعنت الله علی القوم الظالمین>)}

1) بیعت ابوبکر

استدلال قریش در مقابل انصار با حق علی (ع)

ابان بن عیاش از سلیم بن قیس نقل می کند که گفت: از سلمان فارسی شنیدم که چنین می گفت: هنگامی که پیامبر(ص) از دنیا رفت و مردم آنچه می خواستند، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح نزد مردم آمدند و با انصار به مخاصمه بر خاستند و آنان را با حجت و دلیل علی(ع) محکوم کردند و چنین گفتند:ای گروه انصار ، قریش از شما به امر خلافت سزاوارترند، زیرا پیامبر(ص) از قریش است ، ومهاجرین از شما بهترند زیرا خداوند در کتابش ابتدا آنان را ذکر کرده و ایشان را فضیلت داده است. پیامبر(ص) هم فرموده است: «امامان از قریش اند».

کیفیت غسل و نماز بر پیامبر(ص)

سلمان می گوید: نزد علی (ع) آمدم در حالیکه پیامبر(ص) به علی (ع) وصیت کرده بود که کسی غیر او غسلش را بر عهده نگیرد. وقتی عرض کرد: یا رسول الله ، پس چه کسی مرا در غسل تو کمک خواهد کرد/فرمود: جبرئیل. علی(ع) هیچ عضوی (از اعضای حضرت) را اراده نمی کرد مگر آنکه برایش گردانیده می شد. وقتی پیامبر(ص) را غسل داد و حنوط نمود و کفن کرد من و ابوذر و مقداد و حضرت زهرا و امام حسن و حسین (ع) را به داخل خانه برد ، و خود جلو ایستاد و ما پشت سر او صف بستیم و بر آنحضرت نماز خواندیم. عایشه نیز در حجره بود ولی متوجه نشد چرا که خداوند چشم او را گرفته بود. سپس ده نفر از مهاجرین و ده نفر از انصار را به داخل می آورد. آنان وارد می شد ند و دعا می کردند مگر آنکه بر آنحضرت نماز خواندند.

کیفیت بیعت مردم با ابوبکر

سلمان فارسی می گوید: کار مردم را به علی (ع) - در حالیکه پیامبر(ص) را غسل می داد - خبر دادم و گفتم: ابوبکر هم اکنون بر فراز منبر پیامبر (ص) قرار گرفته ، ومردم به این راضی نمی شوند که با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست راست و چپ با او بیعت می کنند!

اولین بیعت کننده با ابوبکر

علی(ع) فرمود: ای سلمان ، آیا می دانی اول کسی که با او بر منبر پیامبر(ص) بیعت کرد که بود؟ عرض کردم : نه ، ولی او در سقیفه بنی ساعده دیدم هنگامی که انصار محکوم شدند، و اولین کسانی که با او بیعت کردند مغیره بن شعبه و سپس بشیربن سعید و بعد ابوعبیده جراح و بعد عمربن الخطاب و سپس سالم مولی ابی حذیفه و معاذبن جبل بودند. فرمود: درباره اینان از تو سوال نکردم، آیا دانستی هنگامی که از منبر بالا رفت اول کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه، ولی پیرمرد سالخورده ای که بر عصایش تکیه کرده بود دیدم که بین دو چشمانش جای سجده ای بود که پینه آن بسیار بریده شده بود! او بعنوان اولین نفر از منبر بالا رفت و تعظیمی کرد و در حالیکه می گریست گفت: «سپاس خدایی را که مرا نمیرانید تا ترا در این مکان دیدم! دستت را (برای بیعت) باز کن». ابوبکر هم دستش را دراز کرد و با او بیعت کرد. سپس گفت:«روزی است مثل روز آدم»! و بعد از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد. علی (ع) فرمود: ای سلمان، می دانی او که بود؟ عرض کردم: نه ، ولی گفتارش مرا ناراحت کرد، گوئی مرگ پیامبر(ص) را با شماتت و مسخره یاد می کرد. فرمود: او ابلیس بود. خدا او را لعنت کند.

ابلیس از غدیر تا سقیفه

پیامبر(ص) به خبر داد که ابلیس و روسای اصحابش هنگام منصوب کردن آنحضرت مرا به امر خداوند روز غدیر خم حاضر بودند. آنحضرت به مردم خبر داد که من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارترم، و به ایشان دستور داد که حاضران به غایبان برسانند. (در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او کردند و گفتند:«این امت،مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده اند، و دیگر تو و ما را اینان راهی نیست. چرا که پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین و محزون رفت. امیرالمومنین (ع) فرمود: بعد از آن پیامبر(ص) به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت می کنند بعد از آنکه با حق ما و دلیل ما استدلال کنند. سپس به مسجد می آیند و اولین کسی که بر منبر من با او بیعت خواهد کرد ابلیس است که به صورت پیرمرد سالخورده پیشانی پینه بسته چنین و چنان خواهد گفت. سپس خارج می شود و اصحاب و ابلیس هایش را جمع می کند. آنان به سجده می افتند و می گویند:«ای آقای ما، ای بزرگ ما، تو بودی که آدم را از بهشت بیرون کردی»! (ابلیس) می گوید:«کدام امت پس از پیامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان کرده اید که من بر اینان سلطه و راهی ندارم؟ کار مرا چگونه دیدید هنگامی که آنچه خداوند و پیامبرش درباره اطاعت او دستور داده بودند ترک کردند». و این همان قول خداوند تعالی است که «و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الافریقا من المومنین» ، «ابلیس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهی از مومنین او را متابعت کردند».

 

2) اتمام حجت امیر المومنین(ع)

سه بار کمک خواهی اصحاب کساء بر در خانه های مهاجرین و انصار

سلمان می گوید: وقتی شب شد علی (ع) حضرت زهرا(س) را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین (ع) را گرفت ، و هیچیک از اهل بدر از مهاجرین و انصار باقی نگذاشت مگر آنکه به خانه هایشان آمد و حق خود را برایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند. ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت او را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالیکه اسلحه هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سر حد مرگ استوار بمانند. وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد. (سلیم می گوید:) به سلمان گفتیم : چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیربن عوام. امیرالمومنین (ع) در شب بعد هم نزد آنان رفت و آنان را قسم داد. گفتند:«صبح نزد تو می آئیم». ولی هیچیک از آنان غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت ولی غیر از ما کسی نیامد.

جمع قرآن و دعوت به آن

وقتی حضرت عهد شکنی و بی وفایی آنان را دید خانه نشینی اختیار کرد و به قرآن رو آورد و مشغول تنظیم و جمع آن شد، و از خانه اش خارج نشد تا آنکه آنرا جمع آوری نمود در حالیکه قبلا در اوراق و تکه چوبها و پوستها و کاغذها (نوشته شده) بود. وقتی حضرت همه قرآن را جمع می نمود و آنرا با دست مبارک خویش طبق تنزیل و تاویلش و ناسخ و منسوخش می نوشت ، ابوبکر به سراغ او فرستاد که بیرون بیا و بیعت کن. علی (ع) جواب فرستاد:«من مشغول هستم و با خود قسم یاد کرده ام که عبا بر دوش نیندازم جز برای نماز، تا آنکه قرآن را تنظیم و جمع نمایم». آنان هم چند روز درباره او سکوت اختیار کردند. امیرالمومنین (ع) قرآن را در یک پارچه جمع آوری نمود و آن را مهر کرد. سپس بیرون آمد در حالیکه مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر(ص) اجتماع کرده بودند. حضرت با بلندترین صدایش فرمود: «ای مردم، من از روزی که پیامبر(ص) از دنیا رفته به غسل آنحضرت و سپس به قرآن مشغول بوده ام تا آنکه همه آن را بصورت یک مجموعه در این پارچه جمع آوری نمودم. خداوند بر پیامبر (ص) آیه ای نازل نکرده مگر آنکه آنرا جمع آوری کرده ام، و آیه ای از قرآن نیست مگر آنکه آنرا جمع نموده ام ، و آیه ای از ؟آن نیست مگر آنکه برای پیامبر(ص) خوانده ام و تاویلش را به من آموخته است». سپس فرمود: «برای آنکه فردا نگوئید: ما از این مطلب بی خبر بودیم»! و بعد فرمود: «و بدین جهت که روز قیامت نگوئید: من شما را به یاری خویش دعوت نکردم و حق خود را برایتان یادآور نشدم، و شما را به کتاب خدا از ابتدا تا انتهایش دعوت نکردم»! عمر گفت: قرآنی که همراه خود داریم ما را از آنچه بدان دعوت می کنی بی نیاز می نماید»! سپس علی (ع) داخل خانه اش شد.

اتمام حجت بر ابوبکر در القاب ادعایی

عمر به ابوبکر گفت: سراغ علی بفرست که باید بیعت کند ، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم ، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می شویم. ابوبکر (کسی را) نزد علی (ع) فرستاد که: «خلیفه پیامبر را جواب بده»! فرستاده نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود:«سبحان الله، چه زود بر پیامبر دروغ بستید، او آنانکه اطراف او هستند می دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند». فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید. (ابوبکر) گفت: برو به او بگو : «امیرالمومنین ابوبکر را جواب بده»! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی(ع) فرمود:«سبحان الله، بخدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. بخدا قسم او می داند که این نام (امیرالمومنین ) جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر(ص) به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد و بعنوان امیر المومنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سوال کردند و گفتند: آیا حقی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر(ص) به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیرمومنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشانیان شناخته شده است. خداوند عز و جل او را در روز قیامت بر کنار صراط می نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم وارد می کند». فرسستاده ابوبکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان می گوید:آن روز را هم درباره او سکوت کردند.

کمک خواهی اصحاب کساء از صحابه برای بار چهارم

شب هنگام که شد علی (ع) حضرت زهرا(س) بر چهارپایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین(ع) را گرفت ، واحدی از اصحاب پیامبر(ص) را باقی نگذاشت مگر آنکه در منزلشان نزد آنان رفت، و حق خود را برای آنان یادآور شد و آنان را به یاری خویش فراخواند. ولی هیچکس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذول داشتیم ، و زبیر در یاریش از همه ما شدت بیشتری داشت.

 

3)شهادت حضرت زهرا(س) {(((لعن الله قاتلی )))}

نقشه حمله به خانه حضرت

وقتی علی (ع) خوار کردن مردم و ترک یاری او را، و متحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه نشینی اختیار کرد. عمر به ابوبکر گفت: چه مانعی داری که سراغ علی بفرستی تا بیعت کند ، چرا که کسی جز او و این چهار نفر باقی نمانده مگر آنکه بیعت کرده اند. ابوبکر در میان آن دو نر مخوتر تروساز شکار تر و زرنگ تر و دوراندیش تر بود، و دیگری (عمر) تندخوتر و غلیظ تر و خشن تر بود. ابوبکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را می فرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است و نیز از طایفه بنی عدی بن کعب است. ابوبکر، قنفذ را نزد امیرالمومنین(ع) فرستاد و عده ای کمک نیز به همراهش قرار داد. او آمد تا در خانه حضرت و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد. اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر بر گشتند در حالیکه آنان در مسجد نشسته بودند و مردم اطراف آن دو بودند و گفتند: به ما اجازه داده نشد. عمر گفت: بروید، اگر به شما اجازه داد وارد شوید و گرنه بدون اجازه وارد شوید. آنها آمدند و اجازه خواستند. حضرت زهرا(س) فرمود:«به شما اجازه نمی دهم بدون اجازه وارد خانه من شوید». همراهان او بر گشتند ولی خود قنفذ ملعون آنجا ماند. آنان (به ابوبکر و عمر ) گفتند: فاطمه چنین گفت، و ما از اینکه بدون اجازه وارد خانه اش شویم خودداری کردیم. عمر عصبانی شد و گفت: ما را با زنان چه کار است !! سپس به مردمی که اطرافش بودند دستور داد تا هیزم بیاورند. آنان هیزم بر داشتند و خود عمر نیز همراه آنان هیزم بر داشت و آنها را اطراف خانه علی و فاطمه و فرزندانشان (ع) قرار دادند. سپس عمر ندا کرد بطوریکه علی و فاطمه(س) بشنوند و گفت:«به خدا قسم ای علی باید خارج شوی و با خلیفه پیامبر بیعت کنی و گرنه خانه را با خودتان به آتش می کشم»! حضرت زهرا (س) فرمود: ای عمر، ما را با تو چه کار است؟ جواب داد: در را باز کن و گرنه خانه تان را به آتش میکشیم! فرمود:« ای عمر، از خدا نمی ترسی که به خانه من وارد میشوی»؟! ولی عمر ابا کرد از اینکه بر گردد.

آتش زدن در خانه و مجروح شدن حضرت زهرا(س) بدست عمر

عمر آتش طلبید و آنرا بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز کرد و داخل شد! حضرت زهرا(س) در مقابل او در آمد و فریاد زد:«یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیر را در حالیکه در غلافش بود بلند کرد و به پهلوی حضرت زد. آنحضرت ناله کرد:«یا ابتاه»! عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی حضرت زد. آنحضرت صدا زد:«یا رسول الله،ابوبکر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاری کردند»!

دفاع امیرالمومنین(ع) از حضرت زهرا(س)

علی(ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد. ولی سخن پیامبر(ص) و وصیتی را که به او کرده بود بیاد آورد و فرمود:«ای پسر صهاک ، قسم به آنکه محمد را به پیامبری مبعوث نمود، اگر نبود مقدری که از طرف خداوند گذشته و عهدی که پیامبر با من نموده است می دانستی که تو نمی توانی به خانه من داخل شوی».

دستور ابوبکر برای حمله و آتش زدن خانه

عمر فرستاد و کمک خواست. مردم هم آمدند تا داخل خانه شدند، و امیرالمومنین(ع) هم سراغ شمشیرش رفت. قنفذ نزد ابوبکر بر گشت در حالیکه می ترسید علی(ع) با شمشیر سراغش بیاید چرا که شجاعت و شدت عمل آنحضرت را می دانست. ابوبکر به قنفذ گفت:«بر گرد، اگر از خانه بیرون آمد (دست نگه دار) و گرنه در خانه اش به او هجوم بیاور، و اگر مانع شد خانه را بر سرشان به آتش بکشید»! قنفذ ملعون آمد و با اصحابش بدون اجازه به خانه هجوم آوردند. علی(ع) سراغ شمشیرش رفت، ولی آنان زودتر به طرف شمشیر آنحضرت رفتند، و با عده زیادشان بر سر او ریختند. عده ای شمشیرها را بدست گرفتند و بر آنحضرت حمله ور شدند و او را گرفتند و بر گردن او طنابی انداختند!!

مجروح شدن حضرت زهرا(س) بدست قنفذ

حضرت زهرا(س) جلو در خانه، بین مردم و امیرالمومنین(ع) مانع شد. قنفذ ملعون با تازیانه به آنحضرت زد، بطوریکه وقتی حضرت از دنیا می رفت در بازویش از زدن او اثری مثل دستبند بر جای مانده بود. خداوند قنفذ را و کسی که او را فرستاد لعنت کند.

 

4) بیعت اجباری امیرالمومنین(ع)

علی (ع) از خانه تا مسجد

سپس علی(ع) را بردند و به شدت او را می کشیدند، تا آنکه نزد ابوبکر رسانیدند. و این در حالی بود که عمر بلای سر ابوبکر با شمشیر ایستاده بود، و خالد بن ولید و ابو عبیده بن جراح و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل و مغیره بن شعبه و اسید بن حضیر و بشیر بن سعید و سایر مردم در اطراف ابوبکر نشسته بودند و اسلحه همراهشان بود.

ورود بی اجازه به خانه حضرت زهرا(س)

سلیم می گوید: به سلمان گفتیم: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه(س) وارد شدند؟! گفت: آری بخدا قسم، و این در حالی بود که «خمار» نداشت حضرت زهرا(س) صدا زد:« واابتاه، وا رسول الله، ای پدر، ابوبکر و عمر بعد از تو با بازماندگانت بد رفتاری کردند در حالیکه هنوز چشمان تو در قبرت باز نشده است» و این سخنان را حضرت با بلندترین صدایش ندا می نمود. سلمان می گوید: ابوبکر و اطرافیانش را دیدم که می گریستند و صدایشان به گریه بلند شده بود. در میان آنان کسی نبود مگر آنکه گریه می کرد جز عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه، و عمر می گفت: ما را با زنان و رای آنان کاری نیست!!

سخنان امیرالمومنین(ع) هنگام ورود به مسجد

سلمان می گوید: علی(ع) را نزد ابوبکر رسانیدند در حالیکه می فرمود: بخدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می گرفت می دانستید که هرگز به این کار دست نمی یابید. بخدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی کنم، و اگر چهل نفر برایم ممکن می شد جمعیت شما را متفرق می ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار نمودند. ابوبکر تا چشمش به علی(ع) افتاد فریاد زد:« او را رها کنید»! علی(ع) فرمود: ای ابوبکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت خویش دعوت می نمایی؟آیا دیروز به امر خدا و پیامبر با من بیعت نکردی؟

شهادت حضرت زهرا و محسن(ع)

قنفذ- که خدا او را لعنت کند- فاطمه(س) را با تازیانه زد آن هنگام که خود را بین و و شوهرش قرار داد، و عمر پیغام فرستاد که اگر فاطمه (س) بین تو و او مانع شد او را بزن. قنفذ او را به سمت چهار چوب در خانه اش کشانید و در را فشار داد بطوری که استخوانی از پهلویش شکست و جنینی سقط کرد، و همچنان در بستر بود تا در اثر همان شهیدشد.

اتمام حجت امیرالمومنین(ع) با فضائلش

وقتی علی(ع) را به نزد ابوبکر رسانیدند عمر بصورت اهانت آمیزی گفت:«بیعت کن و این اباطیل را رها کن»! علی (ع) فرمود: اگر انجام ندهم شما چه خواهید کرد؟ گفتند: ترا با ذلت و خواری می کشیم! فرمود: در این صورت بنده خدا و برادر پیامبرش را کشته اید! ابوبکر گفت: بنده خدا بودند درست است ولی به برادر پیامبر بودن اقرار نمی کنیم! فرمود: آیا انکار میکنید که پیامبر (ص) بین من و خودش برادری قرار داد؟ گفتند:«آری»! و حضرت این مطلب را سه مرتبه بر ایشان تکرار کرد. سپس حضرت رو به آنان کرد و فرمود: ای گروه مسلمانان، و ای مهاجرین و انصار، شما را بخدا قسم می دهم که در روز غدیر خم از پیامبر(ص) شنیدید که آن مطالب را می فرمود، و در جنگ تبوک آن مطالب را میفرمود؟ سپس علی (ع) آنچه پیامبر(ص) علنی برای عموم مردم درباره او فرموده بود چیزی باقی نگذاشت مگر آنکه برای آنان یاد آور شد. (و مردم درباره همه آنها اقرار کردند و) گفتند:بلی، بخدا قسم.

حدیث جعل کردن ابوبکر

وقتی ابوبکر ترسید مردم علی(ع) را یاری کنند و مانع او شوند پیش دستی کرد و (خطاب به حضرت) گفت: آنچه گفتی حق است که با گوش خود شنیده ایم و قلبهایمان آنرا در خود جای داده است، ولکن بعد از آن من از پیامبر شنیدم که می گفت: «ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را انتخاب کرده و ما بزرگوار داشته و آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده است. و خداوند برای ما اهل بیت نبوت و خلافت را جمع نخواهد کرد».

افشای اسرار اصحاب صحیفه ملعونه

علی (ع) فرمود: آیا کسی از اصحاب هست که با تو در این مطلب حضور داشته؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر راست میگوید. من هم از پیامبر شنیدم همانطور که ابوبکر گفت: ابوعبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می گوید، ما این مطلب را از پیامبر شنیدیم. علی(ع) به آنان فرمود: وفا کردید به صحیفه ملعونه ای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که: «اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرد». ابوبکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما تو را از آن مطلع نکرده بودیم! حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای اباذر و تو ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام ، می پرسم آیا از پیامبر(ص) نشنیدید که در حضور شما می فرمود: «فلانی و فلانی - تا آنکه حضرت همین پنج نفر را نام برد- ما بین خود نوشه اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم ها خورده اند که من کشته شوم یا بمیرم ...»؟ آنان گفتند: آری ما از پیامبر(ص) شنیدیم که این مطلب را به تو می فرمود که «آنان بر آنچه انجام دادند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قرار دادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم، بر علیه تو ای علی متحد شوند و این خلافت را از تو بگیرند». تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول الله، هرگاه چنین شد دستور می دهی چکنم؟ فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما. علی (ع) فرمود: بخدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد می کردم. ولی بخدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.

جواب حدیث جعلی ابوبکر

دلیل بر دروغ بودن سخنی که به پیامبر نسبت دادید کلام خداوند تعالی است که «ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما»، «آیا بر مردم حسد می برند بر آنچه خداوند از فضلش به آنان داده است؟ ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و آنان حکومت بزرگ دادیم». کتاب یعنی نبوت و حکمت یعنی سنت و حکومت یعنی خلافت، و ما آل ابراهیم هستیم.

دفاع مقداد و سلمان و ابوذر از امیرالمومنین(ع)

مقداد بر خاست و گفت: یا علی ، به من چه دستور می دهی؟ بخدا قسم اگر امر کنی با شمشیرم میزنم و اگر خود داری می کنم. علی (ع) فرمود: ای مقداد، خود داری کن و پیمان پیامبر و وصیتی که به تو کرده را بیاد بیاور. (سلمان می گوید:) برخاستم و گفتم: قسم به آنکه جانم بدست اوست ، اگر من بدانم که ظلمی را دفع می کنم یا برای خداوند دین را عزت می بخشم، شمشیرم را بر دوش می گذارم و با استقامت با آن می جنگم. آیا بر برادر پیامبر و وصیش و جانشین او در امتش و پدر فرزندانش هجوم می آورید؟ بشارت باد شما را به بلا، و ناامید باشید از آسایش! ابوذر بر خاست و گفت: ای امتی که بعد از پیامبرش متحیر شده و به سرپیچی خویش خوار شده اید، خداوند می فرماید:«ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین، ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم»،«خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان برگزید، نسلی که از یکدیگرند، و خداوند شنونده و دانا است». آل محمد فرزندان نوح و آل ابراهیم از ابراهیم و بر گزیده و نسل اسماعیل و عترت محمد پیامبرند. آنان اهل بیت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه اند. آنان همچون آسمان بلند و کوههای پایدار و کعبه پوشیده و چشمه زلال و ستارگان هدایت کننده و درخت مبارک هستند که نورش می درخشد و روغن آن مبارک است. محمد خاتم انبیاء و آقای فرزندان آدم است، و علی وصیی اوصیاء و امام متقین و رهبر سفید پیشانیان معروف است، و اوست صدیق اکبر و فاروق اعظم و وصی محمد و وارث علم او و صاحب اختیارتر مردم نسبت به مومنین، همانطور که خداوند فرموده:«النبی اولی بالمومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم و اولو الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله»،«پیامبر نسبت به مومنین از خودشان صاحب اختیارتر است و همسران او مادران آنان اند و خویشاوندان در کتاب خدا بعضی بر بعضی اولویت دارند». هر که را خدا مقدم داشته جلو بیندازید و هر که را خدا موخر داشته عقب بزنید، و ولایت و وراثت را برای کسی قرار دهید که خدا قرار داده است.

تهدید عمر به قتل برای بیعت

عمر، در حالیکه ابوبکر بالای منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالای منبر نشسته ای و این مرد نشسته و روی جنگ دارد و بر نمی خیزد با تو بیعت کند. دستور بده گردنش را بزنیم! این در حالی بود که امام حسن و امام حسین(ع) ایستاده بودند. وقتی عمر را شنیدند به گریه افتادند. امیرالمومنین(ع) آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: گریه نکنید، بخدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.

دفاع ام ایمن و بریده اسلمی از امیرالمومنین(ع)

ام ایمن پرستار پیامبر(ص) آمد و گفت: «ای ابوبکر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختید»! عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت:«ما را با زنان چه کار است»؟! بریده اسلمی بر خاست و گفت: ای عمر، آیا بر برادر پیامبر و پدر فرزندانش حمله می کنی؟ تو در میان قریش همان کسی هستی که تو را آن طور که باید می شناسیم! آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر(ص) به شما فرمود:«نزد علی بروید و بعنوان امیرالمومنین بر او سلام کنید»؟ شما هم گفتید: آیا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آری. ابوبکر گفت: چنین بود ولی پیامبر بعد از آن فرمود:«برای اهل بیت من نبوت و خلافت جمع نمی شود»! بریده گفت:«بخدا قسم پیامبر این را نگفته است. بخدا قسم در شهری که تو در آن امیر باشی سکونت نمی کنم». عمر دستور داد تا او را هم زدند و بیرون کردند!

کیفیت بیعت اجباری امیرالمومنین(ع)

سپس عمر گفت: بر خیز ای فرزند ابی طالب و بیعت کن! حضرت فرمود: اگر انجام ندهم چه خواهید کرد؟ گفت: بخدا قسم در این صورت گردنت را می زنیم! امیرالمومنین(ع) سه مرتبه حجت را بر آنان تمام کرد، و سپس بدون آنکه کف دستش را باز کند دستش را دراز کرد. ابوبکر هم روی دست او زد و به همین مقدار از او قانع شد. علی (ع) قبل از آنکه بیعت کند در حالیکه طناب بر گردنش بود خطاب به پیامبر(ص) صدا زد:«ای پسر مادرم، این قوم مرا خوار کردند و نزدیک بود مرا بکشند».

بیعت زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد

به زبیر گفته شد: بیعت کن. ولی ابا کرد. عمر و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه با عده ای از مردم به همراهشان بر او حمله کردند و شمشیرش را از دستش بیرون کشیدند و آنرا بر زمین زدند تا شکستند و او را کشان کشان آوردند. زبیر- حالیکه عمر روی سینه اش نشسته بود- گفت:«ای پسر صهاک، بخدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می گرفتی»، و سپس بیعت کرد. سلمان می گوید: سپس مرا گرفتند و برگردنم کوبیدن تا مثل غدهای ورم کرد. سپس دست مرا گرفتند و آنرا پیچانیدند. لذا به اجبار بیعت کردم. سپس ابوذر و مقداد به اجبار بیعت کردند، و احدی از امت غیر از علی(ع) و ما چهار نفر به اجبار بیعت نکردند، و در بین ما هم احدی گفتارش شدیدتر از زبیر نبود. او وقتی بیعت کرد چنین گفت:«ای پسر صهاک، بخدا قسم اگر این طاغیانی که ترا کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیرم همراهم بود نزدیک من نمی آمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می دهی. عمر عصبانی شد و گفت: آیا نام صهاک را می آوری؟ گفت: مگر صهاک کیست؟! و چه مانعی از ذکر نام او هست؟ صهاک زنی زناکار بود، آیا این مطلب را انکار میکنی؟ آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جد تو نفیل با زنا کرد و پدرت خطاب را بدنیا آورد. عبدالمطلب هم صهاک را بعد از زنایش به جدت بخشید و بعد خطاب را به دنیا آورد. خطاب غلام جد من و ولد الزنا است! ابوبکر بین آن دو را اصلاح کرد و هر کدام دست از یکدیگر بر داشتند.

 

5) اتمام حجت اصحاب امیرالمومنین(ع)

سخنان سلمان بعد از بیعت

سلیم بن قیس می گوید: به سلمان گفتم: ای سلمان، آیا بیعت کردی و چیزی نگفتی؟ او گفت: بعد از آنکه بیعت کردم چنین گفتم:«بقیه روزگار را ضرر و هلاکت ببینید، آیا می دانید با خود چه کرده اید؟ کار درست کردید و به خطا رفتید! با سنت آنان که قبل از شما بودند که تفرقه و اختلاف می نمودند درست و مطابق انجام دادید، و از سنت پیامبرتان خطا رفتید که خلافت را از معدنش و از اهلش خارج ساختید. عمر گفت: ای سلمان، حال که رفیقت بیعت نمود و تو نیز بیعت کردی هر چه می خواهی بگو و هر چه می خواهی بکن و رفیقت هم هر چه می خواهد بگوید. سلمان می گوید: گفتم: از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود:«برابر گناه همه امتش تا روز قیامت و برابر عذاب همه آنان برگردن تو و رفیقت که با او بیعت کردی خواهد بود». عمر گفت: هر چه می خواهی بگو، آیا چنین نیست که بیعت نمودی و خداوند چشمت را روشن نساخت که رفیقت خلافت را بر عهده بگیرد؟! گفتم: شهادت می دهم که من در بعضی کتابهائی که از طرف خداوند نازل شده خوانده ام که تو - با اسم و نسب و اوصافت - دری از درهای جهنم هستی. عمر گفت: هر چه می خواهی بگو. آیا خداوند خلافت را از اهل این خانه نگرفت که شما را بعد از خداوند ارباب خود قرار داده اید؟! به او گفتم: شهادت می دهم از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود، در حالیکه درباره این آیه از او سوال کردم که «فیومئذ لایعذب عذابه احد و لایوثق و ثاقه احد»،«در آن روز هیچکس را مانند او عذاب نمی کند و هیچ کس را مانند او به بند نمی کشد». حضرت به من خبر داد که آن تو هستی. عمر گفت: ساکت شو، خدا صدایت را خفه کند، ای غلام، و ای پسر زن بدبو! علی (ع) فرمود: ای سلمان، ترا قسم می دهم که ساکت باشی. سلمان می گوید: بخدا قسم، اگر علی(ع) مرا به سکوت امر نکرده بود آنچه درباره او نازل شده و هر چه درباره او و رفیقش از پیامبر(ص) شنیده بودم به او خبر می دادم. وقتی عمر دید من ساکت شدم گفت: تو مطیع و تسلیم او هستی.

سخنان ابوذر بعد از بیعت

سلمان می گوید: وقتی ابوذر و مقداد بیعت کردند و چیزی نگفتند، عمر گفت: ای سلمان، تو هم مثل دو رفیقت خودداری نمی کنی؟ بخدا قسم تو نسبت به اهل این خانه از آن دو نفر با محبت تر نیستی و از آن دو بیشتر به آنان احترام نمی کنی. همانطور که می بینی خودداری کردند و بیعت نمودند. ابوذر گفت: ای عمر، ما را به محبت آل محمد و احترام آنان سرزنش می کنی؟ خدا لعنت کند- که لعنت کرده است- هرکس آنان را دشمن بدارد و آنان نسبت ناروا دهد و به حق آنان ظلم کند و مردم را برگردن ایشان سوار نماید و این امت را به پشت سرشان به طور قهقری برگرداند. عمر گفت: آمین، خداوند لعنت کند هر کس را به حق آنان ظلم کند! ولی نه بخدا قسم ، ایشان را در خلافت حقی نیست و آنان با سایر مردم در این مسئله یکسانند! ابوذر گفت: پس چرا بر علیه انصار با حق ایشان و دلیلشان استدلال کردید؟!

سخنان امیرالمومنین(ع) بعد از بیعت

علی (ع) به عمر فرمود: ای پسر صهاک، ما را در خلافت حقی نیست، ولی برای تو و فرزند زن مگس خوار هست؟! عمر گفت: ای اباالحسن، اکنون که بیعت کردی خودداری نما، چرا که عموم مردم به رفیق من رضایت دادند و به تو رضایت ندادند، پس گناه من چیست؟ علی(ع) فرمود: ولی خداوند عزوجل و رسولش جز به من راضی نشدند. پس تو و رفیقت و آنان که تابع شما شدند و شما را کمک کردند را به نارضایتی خداوند و عذاب و خواری او بشارت باد. وای بر تو ای پسر خطاب! اگر بدانی که چه جنایتی بر خود روا داشته ای. اگر بدانی از چه خارج شده و به چه داخل شده ای و چه جنایتی بر خود و رفیقت نموده ای! ابوبکر گفت: ای عمر، حال که با ما بیعت کرده و از شر او و حمله ناگهانی و فسادش در کارمان در امان شدیم بگذار هر چه می خواهد بگوید.

اصحاب صحیفه در تابوت جهنم

علی(ع) فرمود: جز یک مطلب چیزی نمی گویم. شما را بخدا یادآور می شوم ای چهار نفر- که منظور حضرت من ابوذر و زبیر و مقداد بود- من از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و شش نفر از آخرین. (آن صندوق) در چاهی در قعر جهنم در صندوق قفل شده دیگری است. بر در آن چاه صخره ای است که هرگاه خداوند بخواهد جهنم را شعله ور نماید آن صخره را از در آن چاه بر می دارد و جهنم از شعله و حرارت آن چاه شعله ور می شود. علی (ع) فرمود: شما شاهد بودید که که از پیامبر(ص) درباره آنان و «اولین» سوال کردم، فرمود: اما «اولین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم (ع) درباره خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنی اسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنتشان را تغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششمی آنان است. و اما «آخرین» عبارتنداز دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بسته اند و بر عداوت با تو - ای برادرم - هم پیمان شده اند، و بعد از من بر علیه تو متحد می شوند. این و این ، که پیامبر(ص) آنان را برای ما نام برد و بر شمرد. سلمان می گوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت می دهیم که مطلب را از پیامبر(ص) شنیدیم.

عثمان لعنت شده پیامبر(ص)

عثمان گفت: ای اباالحسن، آیا نزد تو و این اصحابت درباره من حدیثی نیست؟ علی(ع) فرمود: بلی، از پیامبر شنیدم که دو بار تو را لعنت کرد و بعد از آنکه ترا لعنت نمود برایت استغفار نکرد. عثمان غضبناک شد و گفت: مرا با تو چه کار است! هیچگاه مرا رها نمی کنی، نه در زمان پیامبر و نه بعد از او ! علی(ع) فرمود: آری، خداوند بینی ات را بر خاک بمالد.

پیشگوئی از ارتداد زبیر

عثمان گفت: بخدا قسم از پیامبر شنیدم که می فرمود: زبیر مرتد از اسلام کشته می شود! سلمان می گوی : علی (ع) بطور خصوصی به من فرمود: عثمان راست می گوید، او بعد از قتل عثمان با من بیعت می کند و بعد بیعت مرا می شکند و مرتد کشته می شود.

ارتداد مردم پس از پیامبر (ص) جز چهار نفر

سلمان می گوید: علی (ع) فرمود:«همه مردم بعد از پیامبر(ص) مرتد شدند جز چهار نفر. مردم بعد از پیامبر(ص) به منزله هارون و تابعینش و به منزله گوساله و تابعینش شدند. پس علی(ع) شبیه هارون و عتیق شبیه گوساله و عمر شبیه سامری است. از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود: قومی از اصحابم از صاحبان شخصیت و مقام نسبت به من برای عبور از پل صراط می آیند. وقتی آنان را دیدم و آنان مرا دیدند و آنان را شناختم و آنان مرا شناختند، ایشان را از نزد من جدا می کنند. می گویم: پروردگارا، اصحابم، اصحابم! گفته می شود: نمیدانی بعد از تو چه کرده اند. وقتی از ایشان جدا شدی به عقب برگشتند. من هم می گویم: دور از رحمت خدا باشند.

شباهت مسلمین به بنی اسرائیل

از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود: امت من سنت بنی اسرائیل را مرتکب خواهند شد بطوری که قدم جای قدم آنان می گذارند و تیر به همانجا که آنان زدند می زنند، و وجب به وجب و ذراع به ذراع و باغ به باغ کارهای آنان را انجام خواهند داد، تا آنجا اگر داخل سوراخ حیوانی شده باشند اینان نیز همراه آنان داخل می شوند. تورات و قرآن را یک نف از ملائکه در یک ورق با یک قلم نوشته است، و مثلها و سنتها (در آنان و اینان) به یک صورت جاری شده است.

منتظران

شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص)) 4

 در قسمت سوم به موضوعات زیر پرداخته شده است
کیفیت غسل پیامبر(ص)-کیفیت خروج اصحاب سقیفه و بیعت آنان-بنی هاشم در جریان سقیفه- مذاکرات شبانه عده ای از صحابه در جریان سقیفه-توطئه اصحاب سقیفه برای جلب عباس بن عبدالمطلب و اشعار عباس درباره غصب خلافت


کیفیت غسل پیامبر(ص)


سلیم گفت: از براء بن عازب شنیدم که می گفت: بنی هاشم را چه در حیات پیامبر(ص) وچه بعد از وفات آنحضرت شدیداً دوست می داشتم. هنگامی که پیامبر(ص) از دنیا رفت به علی(ع) وصیت کرد که غسلش را غیر او بر عهده نگیرد، وبرای احدی غیر او سزاوار نیست عورتش را ببیند، و هیچکس عورت پیامبر(ص) رانمی بیند مگر آنکه بینائیش از بین می رود .علی (ع) عرض کرد: یا رسول الله، چه کسی مرا در غسل تو کمک می کند؟ فرمود: جبرئیل با گروهی از ملائکه .وچنین شد که علی (ع) آنحضرت را غسل می داد، و فضل بن عباس با چشمان بسته آب می ریخت ، وملائکه بدن حضرت را آن طور که علی (ع) می خواست می گردانیدند. علی (ع) خواست پیراهن پیامبر (ص) را از تنش بیرون آورد، که صیحه زننده ای به او نداد: «ای علی، پیراهن پیامبرت را بیرون میاور».لذا دستش را از زیر پیراهن داخل کرد و او را غسل داد و سپس حنوط کرد و کفن نمود ، و هنگام کفن کردن و حنوط پیراهن را بیرون آورد.


کیفیت خروج اصحاب سقیفه و بیعت آنان


براء ابن عازب میگوید: هنگامی که پیامبر (ص) از دنیا رفت از آن ترس داشتم که قریش برای اخراج امر خلافت از بنی هاشم متحد شوند. وقتی مردم کار خود را درباره بیعت ابوبکر به انجام رساندند حالت شخص متحیر فرزند از دست داده ای مرا گرفت، اضافه بر حزنی که وفات پیامبر (ص) داشتم . من در رفت و آمد بودم و بزرگان مردم را زیر نظر داشتم ، و این در حالی بود که بنی هاشم برای غسل و حنوط کنار بدن پیامبر (ص) جمع شده بودند . از سوی دیگر سخن سعد بن عباده و آن دسته از اصحاب جاهلش که تابع او شده بودند به من رسید ، و با آنان جمع نشدم و دانستم به نتیجه ای نخواهند رسید . همچنان بین آنان و مسجد رفت و آمد میکردم و در جستجوی بزرگان قریش بودم . در همان حال متوجه شدم ابو بکر و عمر هم نیستند . ولی طولی نکشید که با آن دو و ابو عبیده روبرو شدم که در میان اهل سقیفه پیش می آمدند و لباسهای صنعانی پوشیده بودند . هیچ کس از کنارشان عبور نمی کرد مگر آنکه معترض او میشدند ، و وقتی او را می شناختند دست او را می گرفتند و بر دست ابوبکر (به عنوان بیعت ) می کشیدند ، چه به این کار مایل بود و چه ابا می کرد ؟


بنی هاشم در جریان سقیفه


براء بن عازب می گوید : از شدت ناراحتی عقل از کف داده بودم ، اضافه بر مصیبتی که درباره پیامبر (ص) داشتم . لذا به سرعت بیرون آمدم تا به مسجد رسیدم و نزد بنی هاشم آمدم در حالی که درب بر روی غیر آنان بسته بود . درب را به شدت زدم و گفتم : « ای اهل خانه »!‌ فضل بن عباس بیرون آمد . گفتم : مردم با ابو بکر بیعت کردند ؟ عباس گفت : « دستتان تا آخر روزگار از آن غبار آلود شد . من شما را امر نمودم ، ولی شما سر پیچی نمودید » . من مکثی نمودم و آنچه در درونم می گذشت تحمل کردم .


مذاکرات شبانه عده ای از صحابه در جریان سقیفه


چون شب شد به مسجد رفتم . وقتی در آنجا قرار گرفتم به یاد آوردم که من زمزمه قرآن پیامبر (ص) را می شنیدم . از جا برخاستم و به طرف« فضای بنی بیاضه » بیرون آمدم و در آنجا چند نفر را دیدم که آهسته با یکدیگر صحبت میکردند. وقتی به آنان نزدیک شدم ساکت شدند و من هم برگشتم . آنان مرا شناختند ولی من ایشان را نشناختم . لذا مرا صدا زدند و من نزد آنان آمدم و دیدم آنان مقداد و ابوذر و سلمان و عمار بن یاسر و عباده بن صامت و حذیفه بن یمان و زبیر بن عوام هستند ، و حذیفه میگوید : « به خدا قسم آنچه به شما خبر دادم انجام خواهند داد ، به خدا قسم دروغ نمیگویم و به من دروغ گفته نشده است » . تا آنجا که قومی میخواستند مسئله را به صورت شورا بین مهاجرین و انصار برگردانند . حذیفه گفت : نزد ابی بن کعب برویم که آنچه من میدانم او هم میداند .
نزد ابی بن کعب آمدیم و درب خانه او را زدیم . او آمد تا پشت در رسد و گفت : شما کیستید ؟ مقداد با او صحبت کرد . پرسید : برای چه آمده اید ؟ گفت : درب خانه ات را باز کن . مسئله ای که برای آن آمده ایم بزرگتر از آن است که از پشت در گفتگو شود . گفت : من درب خانه ام را باز نمیکنم و میدانم برای چه آمده اید ، و درب را باز نخواهم کرد . گویا برای سئوال درباره عقد خلافت آمده اید ؟ گفتیم : آری . پرسید : آیا حذیفه در میان شما است ؟ گفتیم آری . گفت : سخن درست همان است که حذیفه میگوید . و اما من درب را باز نخواهم کرد تا امور آنطور که میخواهد صورت گیرد . و آنچه بعد از این میشود بد تر از این خواهد بود ، و شکایت را به درگاه خداوند میبرم . براء میگوید : آنان برگشتند و ابی بن کعب داخل خانه اش شد .


توطئه اصحاب سقیفه برای جلب عباس بن عبدالمطلب


براء می گوید: این خبر به ابوبکر و عمر رسید. سراغ ابوعبیده بن جراح ومغیره بن شعبه فرستادند و از آن نظر خواستند. مغیره گفت: نظر من این است که با عباس بن عبدالمطلب ملاقات کنید و او را بهطمع بیندازید که در این امر خلافت او را نصیبی باشد و برای او و نسل او بعد از خودش باقی بماند. وبدین وسیله فکر خود را دربارهعلی بن ابی طالب راحت کنید، چراکه اگر عباس بن عبدالمطلب با شما باشددلیلی برای مردم خواهد بود وکار علی بن ابی طالب به تنهایی بر شما آسان می شود. براء می گوید: ابوبکر و عمر و ابوعبیده بن جراح و مغیره بن شعبه آمدند و در شب دوم از وفات پیامبر (ص) نزد عباس بن عبدالمطلب وارد شدند.ابو بکر سخن آغاز کرد و خداوند عزوجل را حمد و ثنا نمود، وسپس چنین گفت: خداوند محمد را برای شما بعنوان پیامبر و برای مومنین بعنوان صاحب اختیار مبعوث نمود و بر آنان منت نهاد که او را در میان ایشان قرار داد. تا آنکه برای او پیشگاه خود را اختیار کرد و امر مردم را به خودشان سپرد تا مصلحت خویش را با اتفاق - نه با خلافت - برای خود انتخاب کنند. مردم هم مرا بعنوان حاکم بر خود و مسئول امورشان انتخاب کردند. من هم آن را بر عهده گرفتم ، و به کمک خداوند از سستی و حیرت و وحشت ، ترسی ندارم و توفیق من جز از خداوند نیست. ولی من طعن زننده ای دارم که خبرش به من میرسد و بر خلاف عموم مردم سخن می گوید . او شما را پناهگاه خود قرار داده ، و شما هم قلعه محکم او و شان و مقام تازه او شده اید. شما باید همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع کرده اند داخل شوید و یا آنها را از آنچه بدان تمایل نشان داده اند منصرف کنید. ما نزد تو آمده ایم و می خواهیم برای تو در این امر خلافت نصیبی قرار دهیم که برای تو و نسل بعد از خودت باشد، چرا که تو عموی پیامبر هستی !اگر چه مردم مقام تو و رفیقت را دیدند و با این حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف کردند. عمر گفت: «ای والله ، شما ای بنی هاشم آرام باشید که پیامبر از ما و از شما است ، و ما از این جهت که به شما احتیاج داشته باشیم نزد شما نیامده ایم ، بلکه کراهت داشتیم که در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع کرده اند مخالفتی باشد و در نتیجه کار بین شما و آنان بالا بگیرد. پس به صلاح خود و عموم مردم فکر کنید». سپس عمر ساکت شد.


عکس العمل عباس در مقابل نقشه اصحاب سقیفه


عباس سخن آغاز کرد و گفت: خداوند تبارک و تعالی محمد (ص) را - همانطور که گفتی - به پیامبری مبعوث کرد و برای مومنین صاحب اختیار قرار داد. اگر این امر خلافت را بعنوان پیامبر(ص) طلب نمودهای که حق ما را گرفته ای ، و اگر بعنوان مومنین طلب نموده ای پس ما هم از مومنین هستیم و درباره خلافت تو نظری ندادیم و مورد مشورت و نظر خواهی قرار نگرفتیم ، و ما خلافت را برای تو دوست نمی داریم ، چرا که ما هم از مومنین بودیم و نسبت به تو کراهت داشتیم. واما این سخنت که «در این امر خلافت برای من نصیبی قرار دهی»، اگر این امر فقط برای توست آنرا برای خود داشته باش که ما به تو احتیاجی نداریم، واگر حق مومنین است تو حق نداری به تنهایی در حق آنان حکم نمایی ، واگر حق ما است ما از تو به قسمتی از آن راضی نمی شویم! واما سخن تو ای عمر که «پیامبر از ما و از شما است »، پیامبر(ص) درختی است که ما شاخه های آن و شما همسایگان آن هستید. پس ما از شما به او سزاوارتریم . و اما آن سخنت که «ما می ترسیم کار بین شما وما بالا بگیرد»، این کاری که شما انجام دادید آغاز همان اختلاف است . و خدا است که از او کمک خواسته می شود.سپس از نزد عباس بیرون آمدند.


اشعار عباس درباره غصب خلافت (البته اشعار متن عربی نیز داشته که نوشته نشد)


«گمان نمی کردم این امر خلافت از بنی هاشم و از میان آنان از ابوالحسن (علی بن ابی طالب«ع»)منحرف گردد. آیا او اول کسی نیست که به سمت قبله شما نماز خواند؟ آیا او عالمترین مردم به آثار و سنن نیست؟ آیا او قریب العهدترین مردم به پیامبر نیست ؟ و آیا او کسی نیست که جبرئیل در غسل و کفن پیامبر کمک او بود؟ کسی که آنچه (از خوبیها) درهمه مردم است در او وجود دارد ولی آنچه خوبی در اوست در مردم نیست . چه کسی شما را از او منصرف کرد تا ما هم او را بشناسیم ؟ بدانید که این بیعت شما اول فتنه ها است»


منتظر باشیم انشا الله

منتظران

جمعه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص)) 3

قسمت سوم 

در ادامه مطالب کتاب اسرار آل محمد میرسیم به مطلبی که با عنوان پیشگوئی پیامبر (ص) از مظلومیت امیر المومنین آمده است :

سپس پیامبر(ص)به فاطمه وهمسر او و دوپسرش نگاهی کرد و فرمود:ای سلمان،خداراشاهد می گیرم که من باکسانی که بااینان بجنگندروی جنگ دارم وباکسانی که بااینان روی صلح داشته باشندروی صلح دارم .بدانید که اینان دربهشت همراه منند.سپس پیامبر(ص) روبه علی (ع) کردوفرمود:یاعلی تو بزودی بعد از من،ازقریش ومتحد شدنشان برعلیه تو و ظلمشان برتوسختی خواهی کشید.اگربرعلیه آنان یارانی یافتی با آنان جهادکن و با مخالفین خود بوسیلیه موافقینت جنگ کن،و اگریاری نیافتی صبرکن و دست خود را نگهدار و بادست خویش خود را در هلاکت مینداز.تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی،وتو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت:«ان القوم استضعفونی وکادوا یقتلوننی»،این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند».

بخش دوم کتاب

اما از این بخش به بعد مطالب به صورت بخش به بخش در وبلاگ نوشته خواهد شد البته ممکن است کمی تاریخ آپدیت کردن طول بکشد اما با توجه به اینکه همسر عزیزم کار نوشتن این مطالب را به عهده گرفته و «« در زمینه تایپ کمی مبتدیست»»  بنا بر این باید به همین بسنده کنم.

در این بخش به «« باغ امیر المومنین در بهشت٬ شهید تنها٬ برنامه امیر المومنین (ع) پس از پیامبر (ص) ، اختلاف امت برای امتحان الهی »» اشاره شده است.

باغ امیر المومنین در بهشت:

سلیم می گوید:امیرالمومنین (ع) برایم حدیث نمود و فرمود:دریکی از راههای مدینه بهمراه پیامبر(ص) راه می رفتیم،تااینکه به باغی رسیدیم .عرض کردم:یارسول الله،چه باغ زیبایی است!فرمود:«چه زیباست! ولی برای تودربهشت زیباتر از این هست».به باغ دیگری رسیدیم.عرض کردم:یارسول الله،چه باغ زیبایی است!فرمود:«چه زیباست،ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست».

شهید تنها

وقتی راه خلوت شد پیامبر (ص) مرا در آغوش گرفت و در حالیکه گریه اش گرفته بود فرمود :«پدرم فدای تنها شهید»! عرض کردم : یا رسول الله چرا گریه میکنی؟ فرمود از کینه هایی که در دل اقوامی است و آنرا برایت ظاهر نمیکنند مگر بعد از من ، و آن کینه های بدر و احد است.

عرض کردم : آیا دینم در آن هنگام سلامت خواهد بود ؟ فرمود : دینت در سلامت خواهد بود.

برنامه امیر المومنین (ع) پس از پیامبر(ص)

یا علی ، بشارت باد تو را که زندگی و مرگ تو با من است ، و تو برادر و جانشین من هستی . تو انتخاب شده من و وزیرم و وارثم و ادا کننده از جانب من هستی . تو قرض مرا ادا میکنی و وعده های مرا از جانب من وفا مینمایی،و تو ذمه مرا بری میکنی و امانت مرا باز میگردانی و طبق سنت من با ناکثین و قاسطین و مارقین از امتم میجنگی . تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی هستی ، و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت آن هنگام که قومش قرار داد به او چنین دستور داد که اگر گمراه شدند و او یارانی پیدا کرد به کمک ایشان با آنان جهاد کند، و اگر یارانی پیدا نکرد دست نگه دارد و خونش را حفظ کند و بین آنان اختلاف ایجاد نکند.

اختلاف امت برای امتحان الهی

یا علی ، خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر آنکه گروهی به اختیار خود و گروهی دیگر بدون خواست قلبی تسلیم او شدند . خداوند آنان را که به اکراه تسلیم شدند بر آنانکه به اختیار خود تسلیم شدند مسلط نمود و آنان دا کشتند تا اجرشان عظیم تر شود .

یا علی ، هیچ امتی بعد از پیامبرشان اختلاف نمیکنند مگر آنکه اهل باطل آنان بر اهل حقشان غالب شوند .

خداوند تفرقه و اختلاف را برای امت من مقدر کرده است ، و اگر میخواست آنان را بر هدایت مجتمع میکرد تا دو نفر از خلقش اختلاف نکنند و در چیزی از امر خداوند نزاع در نگیرد ، و مفضول {یعنی کسی که در فضل پایین تر است} فضیلت صاحب فضل را انکار نکند . اگر خدا میخواست انتقامش را زود تر میفرستاد و نعمت را بر آنان تغییر میداد تا ظلم تکذیب شود و دانسته شود که راه حق کدام است ، ولی خداوند دنیا را خانه اعمال و آخرت را خانه استقرار قرار داده است «لیجزی الذین اساؤوا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی» ، «تا آنانکه بد کردند مطابق عملشان جزا داده میشوند و آنانکه نیکی کردند به نیک جزا داده میشوند »

علی (ع) میفرمایند: من عرض کردم : سپاس خدا را بعنوان شکر بر نعمتهایش و صبر بر بلایش و تسلیم و رضایت و مقدراتش.

منتظر باشیم انشا الله

منتظران

سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص)) 2
 قسمت دوم
در کتاب سلیم مطالبی مطرح و عنوان گردیده است  که اساس مبانی اهل سنت را زیر سئوال برده است لذا طی تحقیقاتی که خود بنده انجام داده ام خواندن این کتاب بر اهل تسنن از طرف مفتی هایشان حرام اعلام گردیده است چرا که به گفته بزرگان دین اهل سنت واقعی شیعه است چون اگر هر فردی این کتاب را بخواند به مواردی میرسد که غصب شدن حق اهل بیت توسط خلفای ناحق بر او مسلم میگردد حال به نظر شما را به قسمت دیگری از این کتاب جلب میکنم
در قسمت قبل تا سخنان پیامبر اکرم در رابطه بامعرفی ۱۲ امام برایتان نوشتم اما در ادامه این کتاب به کرامت خداوند به حضرت زهرا (س) اشاره شده است
*دخترم،آيانمي داني ازجمله كرامت هاي خداوندبرتوآن است كه تورابه ازدواج بهترين امتم وبهترين اهل بيتم درآورده است.اوكه درقبول اسلام ازهمه پيشتر،درحلم وبردباري ازهمه بالاتر،درعلم ازهمه بيشتر،روحش ازهمه بزرگوارتر،زبانش راستگوتر،قلبش شجاعتر،دستش بخشنده تر،نسبت به دنياازهمه زاهدتر،ودركوشش وجديت ازهمه شديدتراست.حضرت زهرا(س)ازآنچه پدرش فرمودمسروروخوشحال شد.
در ادامه به فضائل اختصاصی امیرالمومنین اشاره شده است       
*سپس پيامبر(ص) به حضرت زهرا(س)فرمود:علي بن ابي طالب هشت دندان برنده وشكافنده داردومناقبي داردكه هيچيك ازمردم ندارند:ايمان اوبه خداورسولش قبل ازهركس ،كه احدي ازامتم دراين باره براوسبقت نگرفته است.علم اوبه كتاب خداوسنتم كه احدي از امت بجز همسرت همه علم مرانمي داند،چراكه خداوندعلمي رابه من آموخته است كه غيرازمن واوآنرانمي داند،وبه ملائكه وپيامبرانش هم نياموخته وفقط به من آموخته ،ومرا امركرده كه آنرابه علي بياموزم ومن اين كارراانجام دادم.بنابراين هيچكس ازامتم همه علم وفهم وحكمت مرابطوركامل غيراونمي داند.ديگراينكه تواي دخترم همسراوهستي ،ودوپسرش حسن وحسين نوه هاي من هستندوآنهادوسبط امتم هستند.وامربه معروف ونهي ازمنكراو،واينكه خداوند-جل ثنائه -به اوحكمت وحل وفصل بين حق وباطل راآموخته است.
پاراگراف بعدی به فضائل اختصاصی اهل بیت (ع) اشاره دارد.
*دخترم،مااهل بيتي هستيم كه خداوندهفت چيزبه ماعطاكرده كه به احدي ازاولين وآخرين بجزماعطا نكرده است:من آقاي پيامبران و مرسلين وبهترين آنانم وجانشین من بهترین جانشيان است،ووزيرم بعدازمن بهترين است،وشهيدمابهترين شهيدان است،كه مقصودعمويم حمزه است.حضرت زهرا(س)عرض كرد:يارسول الله،آيااوآقاي شهيداني است كه همراه توكشته شده اند؟
فرمود:نه،بلكه آقاي شهيدان ازاولين وآخرين -بجزانبياء واوصياء - است. وجعفربن ابي طالب كه دوبارهجرت نمودوصاحب دوبال خونين است كه باآنهادربهشت همراه ملائكه پروازمي كند.ودوپسرت حسن وحسين دوسبط امتم ودوآقاي جوان اهل بهشتند. قسم به آنكه جانم بدست اوست،ازماست مهدي اين امت كه خداوندبه وسيله اوزمين راپرازعدل ودادمي كندهمانطوركه ازظلم وستم پرشده باشد.
و در بخش بعدی به درجات هر یک از اهل بیت پرداخته شده است.
حضرت زهرا(س)عرض كرد:يارسول الله،كداميك ازينان كه نام بردي افضل اند؟پيامبر(ص)فرمود:برادرم علي افضل امتم است.حمزه وجعفر،اين دوافضل امت من بعدازعلي وتوودوپسرونوه ام حسن وحسين وجانشينان ازفرزندان اين پسرم هستند- وپيامبر(ص)بادست اشاره به امام حسين (ع) فرمودند- ومهدي ازايشان است.آنكه قبل از(مهدي) است ازاوافضل است.اولي كه مقدم است افضل ازموخراست،زيراامام اواست واين وصي آن است.مااهل بيتي هستيم كه خداوندبراي ماآخرت رابردنيا ترجيح داده است.
منتظر باشيم انشا الله
منتظران

جمعه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٧
کتاب سلیم ابن قیس هلالی(اسرار آل محمد (ص))

بنام حضرت دوست
مقدمه
مدتی بود که تصمیم داشتم وبلاگرو مرتب بنویسم و به یاری باری تعالی الان احساس میکنم این آمادگی در من ایجاد شده و توکل بر خدا و به یاری ائمه اطهار سعی میکنم از این به بعد بیشتر وقت برای این امر بگذارم .
اگر دوستان اولین پست این وبلاگ رو بخونن من در این پست عنوان کردم که دست یاری دوستان رو به گرمی میفشارم و هنوز روی حرف خودم هستم.
تصمیم گرفتم اینبار سلسله مباحثی رو پیش بگیرم که برای دوستان جذاب باشه
من در طول مدتی که توی وبلاگهای با محتوای اسلامی میگشتم احساس کردم به کتاب اسرار آل محمد که مورد عنایت چند امام از جمله امیر المومنین(ع) ؛ امام زین العابدین(ع) ؛ و امام جعفر صادق (ع) بوده کم لطفی شده و کمتر کسی به این کتاب پرداخته لذا تصمیم گرفتم مدتی رو به ارائه گل مطالب این کتاب بپردازم تا بعدا به کتابهای دیگر و خاصه کتابهای در رابطه با آخرالزمان و ظهور آقا امام زمان (عج) بپردازم .
انشا الله مورد عنایت ائمه معصومین و ذات باری تعالی قرار گیرد
به عنوان شروع ٬روایات مستقیم ائمه اطهار در رابطه با این کتاب و نویسنده آن را عنوان میکنم.
امیر المومنین (ع) در رابطه با نویسنده این کتاب فرمودند : این امر ولایت ما که خداوند معرفت آنرا به شما منت گذارده ٬ خبره شدن در آن از شناخت طلا و نقره مشکل تر است ٬ و عده کمی از امت بدان معرفت دارند .پس خدا را شکر کن و آنچه به تو عطا کرده و تو را بدان اختصاص داده با سپاسگزاری حفظ کن ٬ و بدانکه خداوند این امر ولایت را که تو داری فقط به انتخاب شدگان از خلقش میدهد.
امام زین العابدین (ع) پس از سه روز که کتاب سلیم را قرائت نمودند فرمودند : سلیم راست گفته است ٬ خدا او را رحمت کند . همه اینها احادیث ماست که نزد ما شناخته شده است.
امام جعفر صادق (ع) فرمودند: هرکس از شیعیان و محبین ما کتاب سلیم ابن قیس هلالی را نداشته باشد ٬ چیزی از مسائل ولایت ما نزد او نیست ٬و به وسائل ما آگاهی ندارد ٬این کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد (ص) است
از آنجایی که تایپ کل کتاب کاری سخت برای بنده است لذا سعی میکنم مطالب را بصورت گلچین شده برای عزیزانی که علاقمند هستند بنویسم اما در صورتی که سورس کتاب را بصورت تایپ شده پیدا کردم حتما کتاب را به صورت کامل در وبلاگ قرار خواهم دد که علاقمندان از آن استفاده کنند .
در مواردی که اطلاعاتی در رابطه با مطلب ارائه شده در وبلاگ داشته باشم به صورت داخل {} مطلب را خواهم نوشت تا عزیزان از آن نیز استفاده کنند البته سعی میکنم در صورت ارائه مطلب جدید حتما سند ذکر شود انشا الله
قسمت اول:
در کتاب اسرار آل محمد (ص)
بعد از اشاره به گریه حضرت زهرا به هنگام وفات پیامبر و دلداری آن حضرت به دخترش فاطمه زهرا (س) به معرفی آن حضرت به ۱۲ امام اشاره شده که قابل توجه است که عینا مینویسم
*
پس تو سیده زنهای اهل بهشت هستی ٬و دو پسرت حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتند ٬ و من و برادرم و یازده امام - که جانشینان من تا روز قیامت هستند - همگی هدایت کننده و هدایت شده ایم .
اولین نفر از جانشینان پس از برادرم ٬حسن است و بعد از او حسین و سپس ۹ نفر از فرزندان حسین که در بهشت در یک منزل خواهند بود . منزلی از منزل من به خدا نزدیک تر نیست و سپس منزل ابراهیم و آل ابراهیم است .
منتظر باشیم انشا الله

 

منتظران

سه‌شنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٧
بسم الله الخالق "م ح م د "

سلام
فعلا دارم مطالب رو پر بار میکنم اما برای اینکه فعلا مطلبی رو مطالعه کرده باشید یک وبلاگ خدمتتون معرفی میکنم البته آخرین پستش خیلی قدیمیه اما مطلب جالبی توش بود که دلم نیومد نخونیدش
وبلاگ مهدی فاطمه بیا
منتظر باشیم انشا الله

منتظران

جمعه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٧
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

سلام بر عاشقان حریم حضرت دوست
امروز میخواستم مطلب بنویسم اما به خاطر اینکه یک موقع مثل دفعات قبلی بد قول نشم ننوشتم
راستش تصمیم گرفتم اول چند روزی پشت سر هم مطالبی کوتاه بنویسم تا یواش یواش تبدیل به یک برنامه بشه و بعد مرتب بنویسم البته با یاری دوستان
البته کسایی که قبلا این وبلاگ رو میخوندن میدونند که من اعلام کرده بودم که اگر کسی دوست داره در نوشتن این وبلاگ با من همکاری کنه با ایمیل من تماس داشته باشه تا باهم در این مورد مشورت کنیم
امروز هم به خاطر اینکه خالی از عریضه نباشه یه مطلب از یه وبلاگ خدمتتنون معرفی میکنم که دوستان استفاده کنند.

وبلاگ آخر الزمان و ظهور مهدی موعود (عج)

 

یا علی

منتظر باشید

منتظران

پنجشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٧
 
سلام بر عاشقان مولا صاحب الزمان
آنانکه خاک را به نظر کيميا کنند                   آيا شود که گوشه چشمی به ما کنند
خوب بازم قسمت شد که مطلب بنويسم
اما................................
 دعا کنيد بتونم پيوسته و مرتب در مورد مولا بنويسم تا حد اقل دلم باز بشه
منتظران

[ ميکده | آرشيو | تماس با ما ]

;     به خاطر اينکه اين سايت مختص به شخص خاصي نميباشد و همه عاشقان آن حضرت در تهيه آن شريک ميباشند بنا بر اين از گذاشتن لينک وبلاگهاي دوستان معذوريم و به گذاشتن لينک سايتها و وبلاگهايي که در مورد آن حضرت مطلب نوشته اند بسنده ميکنيم ....